عز الدين حسينى زنجانى
139
معيار شرك در قرآن (فارسى)
بنابراين ، از آنچه گفتيم روشن شد كه ؛ رو آوردن و توجّه به آنچه كه در زمان نزول وحى شايع بود ، نوعى از دوگانه پرستى بود و منع استمداد از اين جهت نبود كه فوق توان و طاقت بشرى است ، بلكه به اين دليل است كه خداوند چنين اذن و اجازهاى به آنان نداده بود كه به آنها پناه ببرند و از آنها كمك بطلبند و آنچه در جزيرةالعرب در زمان نزول وحى كافى شمردن ، طلب شفاعت كردن و كمك طلبيدن و حتّى پرستشِ بتها مشهور و متداول بود نه به اين دليل بود كه آنان به دو خداوند معتقد بودند كه چون عبادت خداوند سبحان يكى را در عرض خداوند قرار داده عبادت كنند ، بلكه آنها را واسطهها و وسيلهها قرار مىدادند همان گونه كه در قرآن به صراحت فرموده است : « ما نَعبدُهُمْ الّا ليُقَرِّبونا الىَ اللَّه زُلْفى » آنها ( بتها ) را عبادت نمىكنيم مگر اين كه ما را به سوى خداوند نزديك سازند . پس ، خداوند آنها را در پرستش بتهايى كه براى واسطهگرى نزد خداوند مىتراشيدند به خاطر اين عملشان توبيخ كرد ، چرا كه عمل آنها دخالت در چيزى بود كه حق خداوند و در سلطه و قدرت اوست . به عبارت ديگر ، ديانت و عبادت موجود در ميان آنها ، در اصل و فرع با آنچه خداوند به آنها اذن نداده بود در هم آميخته بود و آنان منكر خداوند بزرگ و همچنين منكران يگانگى ذات مقدّس او نبودند ؛ بدين معنا كه ، معتقد بودند خدا را در آفرينش شريكى نيست ، بلكه به دليل گذشت زمان و قرون و اعصار دينشان شبيه چيزى بود كه از دين و ديندارى خارج بود زيرا دين تركيب شده از خارج و داخل - همانگونه كه گفته شد - خارج از